close
تبلیغات در اینترنت
خرید دامنه
یادی از گذشته
سایت رسمی پزشکان ایران سایت رسمی پزشکان ایران سایت رسمی پزشکان ایران سایت رسمی پزشکان ایران سایت رسمی پزشکان ایران
آدرس جدید سایت : http://amirkamrava.r98.ir/
دوشنبه 28 آبان 1397
موضوعات سایت
آرشیو
آمار
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 3
کل نظرات کل نظرات : 5
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 244

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز بازدید امروز : 73
باردید دیروز باردید دیروز : 8
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته بازدید هفته : 73
بازدید ماه بازدید ماه : 268
بازدید سال بازدید سال : 1,754
بازدید کلی بازدید کلی : 40,369

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.167.112.42
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
نظرسنجی
کدام بخش یا بخشهای سایت را بیشتر می پسندید؟






آیا از انجمن سایت رضایت دارید؟






جستجو

امکانات جانبی
:: جستجوگر پیشرفته سایت ::



:: آخرین ارسال های انجمن ::


گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.

حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.

او به شهر رفته

و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.

او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات

جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست

چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .

کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.

کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند

چون او با پتروس چت می کرد.

پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.

پتروس دید که سد سوراخ شده

اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.

او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.

پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت

با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .

ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .

ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .

ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.

قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .

کبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.

خانه مثل همیشه سوت و کور بود .

الان چند سالی است که

کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد

او حتی مهمان خوانده هم ندارد.

او حوصله ی مهمان ندارد.

او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید

چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .

اما او از چوپان دروغگو گله ندارد

چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد

به همین دلیل است که دیگر

در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

"برگرفته از فان رز"



درباره : سایر مطالب ,

نویسنده : دکتر کامروا
[ ] [ 21:51 ]
بازدید : 30


:: نظربدهید ::
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
این نظر توسط kamrava در تاریخ 1391/10/27 و 0:50 دقیقه ارسال شده است

بسیار جالب بودشکلک

:: سایت های اختصاصی ::


تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
سایت رسمی پزشکان ایران
با سلام و خوشامد گویی خدمت شما. این سایت باهدف ارائه خدمات گوناگون به جامعه پزشکان ایرانی ایجاد گردیده است. با رهنمودها و نظرات خویش ما را در بهبود و ارتقای کیفی و کمی این سایت یاری نمایید.
مطالب پربازدید
مطالب تصادفی
ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
لینک دوستان

تمامی حقوق متعلق به وبسایت سایت رسمی پزشکان ایران می باشد. قدرت گرفته از رزبلاگ - طراحی و کد نویسی مجدد توسط : تیم طراحان رزبلاگ - طراحی و کد نویسی توسط : skydesign.